مقدمه: ایده‌ای که حین طراحی وبسایت منابع انسانی شرکت جرقه زد

ماجرا از یک پروژه معمولی شروع شد: طراحی وبسایت برای منابع انسانی یک شرکت. کار مشخص بود – صفحه‌ای برای معرفی ساختار سازمانی، معرفی مدیران، ارتباطات داخلی. اما هرچه به صفحه «معرفی تیم» فکر می‌کردم، حس می‌کردم جای چیزی خالی است. نمودار سازمانی، عکس، نام، سمت، ایمیل و ... اینها همه اطلاعات ضروری هستند، اما آیا واقعاً یک همکار را معرفی می‌کنند؟ آیا می‌توان از روی این داده‌های خشک، فهمید با چه انسانی روبه‌رو هستیم؟ چه چیزهایی دوست دارد؟ چه خلقیاتی دارد؟ چه علایقی او را در ساعات غیرکاری مشغول می‌کند؟

همانجا بود که جرقه‌ای زده شد: چرا این وبسایت را به فرصتی برای «آشنایی واقعی» با مدیران تبدیل نکنیم؟

بخش اول: ایده - پرسشنامه‌ای برای کشف انسان، نه کارمند

ایده این بود: پرسشنامه‌ای طراحی کنیم که هدف آن ارزیابی عملکرد یا سنجش مهارت نباشد. اصلاً! هدف، کشف «خلق و خو»، «ویژگی‌های شخصیتی» و «علایق» بود. اما نه با زبان خشک و تخصصی روانشناسی، بلکه با زبانی ساده، دوستانه و کنجکاوانه. سوالاتی که طراحی کردیم، از جنس متفاوتی بودند. هدف، یافتن پاسخ‌های «درست» نبود. هدف، ایجاد فرصتی برای تأمل و خودافشاییِ سالم بود.

بخش دوم: اجرا - از متن تا تصویر، در کنار عکس و سمت

پس از جمع‌آوری پاسخ‌ها، مرحله حساس آغاز شد. تبدیل داده‌های خام به متنی روان، منسجم و معرف شخصیت هر فرد. این متن قرار نبود یک رزومه خشک یا گزارش روانشناسی باشد. قرار بود روایتی کوتاه از «آدمِ» پشت آن عنوان شغلی باشد. برای هر مدیر، متنی منحصربه‌فرد نوشته شد؛ گاهی طنزآمیز، گاهی عمیق، گاهی ساده و صمیمی! مثلاً برای مدیری که عاشق نقاشی بود، نوشتیم: «کسی که پشت میز مدیریت، طرح‌هایش را می‌کشد و در جلسات، به جای یادداشت، آدم‌ها را کاریکاتور می‌کند.» برای دیگری که علاقه عجیبی به مستندهای نجومی داشت، نوشتیم: «آدمی که ذهنش همیشه در آسمانها سیر می‌کند، اما صورت‌جلسات را دقیق می‌نویسد.»

سپس این متن‌ها را در صفحه اختصاصی هر فرد در وبسایت شرکت قرار دادیم؛ درست در کنار عکس، نام و سمت سازمانی‌شان. کنار هم قرار گرفتن این عناصر، تصویری کامل از یک «همکار» ساخت: هم جایگاه حرفه‌ای، هم هویت انسانی.

بخش سوم: نتیجه - وقتی مدیرعامل گفت «تیمم را دوباره کشف کردم»

فردای روز انتشار، بازخوردی دریافت کردم که انتظارش را نداشتم. مدیرعامل شخصاً ارتباط گرفت و با هیجان گفت: «این بهترین اتفاقی بود که در فضای داخلی شرکت رقم خورد. من چند سال است با این تیم کار می‌کنم، اما امروز آنها را  بهتر و کامل شناختم. او از چند اتفاق جالب گفت: 

  • در یکی از جلسات، به جای شروع خشک و رسمی، یکی از مدیران درباره کتاب موردعلاقه‌اش که در صفحه‌اش نوشته شده بود صحبت کرد و بحثی خودجوش درباره کتاب‌ها شکل گرفت.
  • مدیرعامل متوجه شد یکی از مدیرانش که همیشه در جلسات ساکت است، در صفحه شخصی‌اش نوشته «عاشق حل معماهای پیچیده». این سرنخ باعث شد پروژه‌ای تحلیلی را به او بسپارد که نتیجه‌اش فراتر از انتظار بود.
  • حتی موضوع جانشین‌پروری هم تحت تأثیر قرار گرفت. مدیرعامل گفت: «حالا می‌دانم برای برخی پست‌های کلیدی، چه کسانی واقعاً اشتیاق دارند، نه صرفاً توانایی.»

او تأکید کرد که این صفحه‌ها به او کمک کرده تصمیم‌های بهتری درباره انتصابات و تیم‌سازی بگیرد؛ چون حالا داده‌ای فراتر از رزومه در اختیار دارد. 

برای من نیز به عنوان مشاور و طراح این وبسایت، شنیدن این بازخوردها تأییدی بود بر درستی مسیری که به طور شهودی انتخاب کرده بودم.

بخش چهارم: تحلیل - چرا این ایده ساده کار کرد؟

موفقیت این پروژه تصادفی نبود. چند عامل کلیدی پشت آن بود:

  • ایجاد اعتماد و شفافیت: وقتی سازمان نشان می‌دهد به دنبال شنیدن صدای واقعی افراد و نه صرفاً گزارش عملکردشان است، اعتماد شکل می‌گیرد. کارکنان احساس می‌کنند «دیده می‌شوند»، نه اینکه فقط «مدیریت ‌می شوند».
  • شخصی‌سازی محیط کار: همه ما دوست داریم به عنوان یک انسان کامل دیده شویم، نه صرفاً یک منبع با مجموعه‌ای از مهارت‌ها! این نمایه ها (پروفایل)، فضای خشک اداری را کمی انسانی‌تر کرد.
  • شکستن سیلوهای سازمانی: شناخت علایق غیرکاری، پل‌هایی بین بخش‌های مختلف می‌سازد. دو مدیری که هیچ وجه مشترک کاری ندارند، ممکن است هر دو عاشق کوهنوردی باشند و این اشتراک، همکاری‌های بین‌بخشی را تسهیل کند.
  • داده‌های نرم برای تصمیمات سخت: مدیران معمولاً برای تصمیم‌گیری درباره انتصابات، داده‌های سخت (مهارت‌ها، سابقه) دارند، اما از داده‌های نرم (علایق، انگیزه‌ها، خلق‌وخو) بی‌بهره‌اند. این پروفایل‌ها، آن شکاف را پر کرد.

پیشنهادی برای مدیران آینده‌نگر

وبسایت سازمانی، دیگر فقط یک راه ارتباطی و پایگاه خبری یا صفحه‌ای برای نمایش نمودار سازمانی و تشکیلاتی نیست. این نوع نگرش به وبسایت می‌تواند آینه تمام‌نمای فرهنگ سازمانی باشد. می‌تواند جایی باشد که همکاران، همدیگر را دوباره کشف کنند.

تجربه‌ای که روایت کردم، نشان داد گاهی ساده‌ترین ایده‌ها، عمیق‌ترین تأثیرات را می‌گذارند. نیازی به فناوری‌های پیچیده یا بودجه‌های کلان نیست. فقط کافی است جرات کنیم به همکارانمان نه به چشم «منابع»، که به چشم «انسان» نگاه کنیم.